father

[ایالات متحده]/'fɑːðə/
[بریتانیا]/'fɑðɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. والد مذکر، اجداد، پیشینیان
vt. اختراع کردن، تأسیس کردن، به عنوان والد مذکر عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

my father

پدر من

father figure

شخصیت پدرانه

fatherhood

پدر بودن

fatherly advice

مشاوره پدرانه

father-daughter relationship

رابطه پدر و دختر

father christmas

بابا نوئل

father and daughter

پدر و دختر

holy father

پدر مقدس

founding father

بنیان‌گذار

biological father

پدر زیستی

foster father

پدر جایگزین

adoptive father

پدر بهداشتی

جملات نمونه

father was not well.

پدر حال خوبی نداشت.

the father of science

پدر علم

intercede with the father for the daughter

برای دختر با پدر میانجی‌گری کنید.

The child is father of the man.; The child is father to the man.

فرزند پدر مرد است؛ فرزند پدر مرد است.

My father was an expert marksman.

پدر من یک تیرانداز ماهر بود.

His father was a philanthropist.

پدرش یک نیکوکار بود.

She and her father favor.

او و پدرش موافقند.

His father is a chimney sweeper.

پدرش یک جاروکار دودکش است.

Vincent’s father is a tribal chief.

پدر وینسانت یک رئیس قبیله است.

My father was well-read in history.

پدرم در تاریخ بسیار آگاه بود.

your father is dangerously ill.

پدر شما به شدت بیمار است.

the founding father of logical disputation.

بنیان‌گذار مناظره منطقی.

he fathered three children.

او سه فرزند داشت.

her father had a will of iron.

پدرش اراده‌ای آهنین داشت.

the father kept back £5 for himself.

پدر 5 پوند برای خودش نگه داشت.

the putative father of a boy of two.

پدر احتمالی یک پسر دو ساله.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید